|
درد در تمام من جاری است . تهی تر از تهی وجود من خالی است. سراسر دلهره ام . پر از تنهایی . خام و نا پخته ، چون آب ، بی جا در گردشم . آسمان ندارم که بدان نازم . دمادم در غروبم . شب از روی من ترسد . بهر من ستاره ای نیست . خدایم سالها است از من دل بریده و روی گردانده است . به خود ، بی خودتر از پیش مرده ام . باور کنید اشتباهی رخ داده است . مرا بهر کاری دگر آورده اند . بگذارید بدانچه آمده ام بمانم . مرا بهر خود نرانید . باور کنید من اهلی نیستم . مرغ و سگ خانگی نیستم .من اینگونه نیامدم که به دامن چون شمایی بیاویزم . باور کنید که این رخداد نه بیداد است و نه داد ، حق است که از من بستانده و بر آن سوارید . بر شما خواهم تازیدچون تازیانی که روزی بر من تازیدند . + نوشته شده در سه شنبه 1386/10/04 13:7 توسط حسین |
|
| ||||||