|
شاید هرگز کسی نفهمد که احساسم چیست . شاید هرگز کسی نداند که دردم چیست . شاید برای همیشه آنچه را که ملموس است تنها در خودم احساس کنم . ناراحت نیستم از اینکه کسی درد مرا نفهمد . ناراحت نیستم از اینکه کسی با من نیست و احساسم تنها برای خودم است . دوست دارم او هر کجا که هست شاد و سلامت باشد . درست است آنچه را که من پیش آورده ام بیشترین صدمه را برای او گذارده ام ، اما این گونه نیست که خود به سلامت گذشته باشم . امروز این را برای تو مینویسم که رنج بودن را با وجود میخریدی و من بی وجود به تو ندادم . امروز این را برای تو مینویسم که زجه هایم را به گوش جان میشنیدی و من دیوانه از لطف تو رنجیدم . امروز این را برای تو مینویسم که صدق عشق را در فرای روی خورشید بر بستر نورانی زمان بر من هدیه دادی و من به خیال خود رند ، از آن گریختم . آری امروز این را برای تو مینویسم که همچو آسمان استوار بر من ایستادی و من سرسختانه بر تو کوبیدم . امروز این را برای تو مینویسم که فردا بر من خرده نگیری ، میروم و دیگر هرگز باز نخواهم گشت . چون روی بازگشت را نخواهم داشت . + نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/01 14:1 توسط حسین |
|
| ||||||